تبليغاتX
نسل تازه
 
درباره وبلاگ


پیوندها


پیوندهای روزانه




آرشیو موضوعی

حضور و غياب

آمار وبلاگ

لوگوی دوستان

طراح قالب

پست الکترونیک مطالب آرشیو صفحه نخست


آرام بخواب سردار

 

 

 

 

 

                                  

           

                                                بخواب سردار

                                آرام بخواب که تند باد نامردان تو را از خواب بیدار نکند.

 

                                


+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 23:17  توسط سید امیرنواب  | 


امیر نواب

 

 

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 21:10  توسط سید امیرنواب  | 


خیابون بهشتی 

 

 

 

 

               

                               

                 توی آسمون قلبم یه ستاره مونده تنها

                                                                یه ستاره ای که شاید نرسه به صبح فردا

                              دوتا گنبد طلائی رفته تا به عرش اعلاء

                                                             یکی شون حریم یار و یکی شون ضزیح سقا

                                     کربلای تو دلمو برده

                                                              مهر عشق تو رو دلم خورده

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 21:3  توسط سید امیرنواب  | 


دوستان عزیز

 

با سلام واحترام

نظر به اینکه در ماه محرم قرار داریم و به پاس احترام به ساحت مبارک حضرات معصومین علیهم السلام , خاصه ادای احترام به محضر ملکوتی  حضرت سیدالشهدا ویاران وارسته اش سعی برآن دارم تا در این دوماه (محرم وصفر) مطالب وبلاگ را پیرامون مباحث مذهبی , اخلاقی و عاشورائی بنگارم و امید آن دارم که شما یاران همیشه همراه مرا با نظرات ارزشمند خود در این مسیر یاری فرمائید باشد که دست در دست هم در مراسم عزای حسینی با مو لا وصاحبمان حضرت ولی عصر (عج) هم ناله شویم ودر کنار یوسف فاطمه عزاداری کنیم که شاید گوشه نظری از روی مهر و عطوفت به سوی ما داشته باشد که همان گوشه نظر مولا براتی باشد از آتش جهنم.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 دی1386ساعت 0:9  توسط سید امیرنواب  | 


 

برای انسان‌های موحد، چیزی بالاتر از آن نیست که نعمت وجود را در راه رضای معبود، به کار گیرند و در راه خدا خرج شوند و فدا گردند. آمادگی برای «فدا شدن»، نشانه‌ صدق انسان در راه محبت خدا است خدا مشتری جان‌ها و مال‌هاست و در برابر آن بهشت می‌‌دهد. (1) اولیای خدا در برابر پروردگار، برای خود هیچ شأنی قائل نیستند و اگر دین الهی نیازمند مال و جان و حتی آبروی آنان باشد، از نثار آن مضایقه‌ای ندارند.

عزت و عظمت و ارزش دین، تا حدی است که برای بقای آن، عزیزترین انسان‌های پاک و حجت‌های الهی فدا می‌شوند و این فدا شدن را ادای حق الهی می‌شمارند.

دین خدا عزیزتر است از وجود ما           این دست و پا و چشم و سر و جان فدای دوست

در دوره‌ای که دین خدا در معرض زوال بود و جهالت و غفلت مردم زمینه این اضمحلال مکتب شده بود، امام حسین علیه‌السلام حاضر شد برای بیداری و آگاهی مردم قربانی شود. در زیارت اربعین می‌خوانیم:

«و بَذَلَ مُهجتهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالةِ و حیرَةِ الضّلالة» (2)؛ او خون خویش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی نجات دهد.

در زیارتنامه مسلم بن عقیل و هانی بن عروه هم (3) از این دو شهید بزرگوار نهضت امام حسین علیه‌السلام، به عنوان کسانی که جان خویش را در راه یاری حجت خدا و فرزند حجت خدا و در راه خدا و رضای او فدا کردند، یاد شده است. یاران دیگر امام نیز همه خود را فدای دین و قربانی راه خدا و احیای اسلام کردند و از زندگی دنیوی به خاطر حق، گذشتند و جاوید شدند.

حفظ دین خدا قربانی می‌خواهد. حسین بن علی علیهما‌السلام و یاران و فرزندانش قربانیان اهل‌بیت در این راه بودند. حضرت زینب علیها‌السلام پس از حضور بر بالین سیدالشهداء و در کنار جسد قطعه قطعه او چنین گفت: «اللهمَ تَقَبَّل مِنّا هذا القُربان» (4)، خدایا این قربانی را از ما بپذیر. در تعابیر دیگری هم از آن حضرت به عنوان «ذبیح» یاد کرده‌اند، چرا که او اسماعیلی بود که در منای حق شهید شد و حیات دین را تضمین کرد.

 برای ملت‌ها هم قربانی شدن و قربانی دادن، رمز عزت و پیروزی است. پیام عاشورا این است: ملتی که در راه «آزادی» گام برداشته و بر می‌دارد، باید قربانیان بسیاری تقدیم آستان حرّیت کند و اگر جامعه‌ای حاضر به فدا کردن عزیرانش در راه عزیزترانش (آرمان و مکتب‌ و آزادی و استقلال) نباشد، هرگز از ذلت به عزت نمی‌رسد. از عظمت قربانی می‌توان به جایگاه رفیع و عظیم چیزی پی برد که قربانی، در راه آن فدا شده است. سیدالشهدا علیه‌السلام و شهدای کربلا در راه دین و حق فدا شدند، پس عظمت دین خدا از آن آشکار می‌شود. امام خمینی‌ «ره» درباره نقش فداکاری امام حسین علیه‌السلام برای احیای دین خدا می‌فرماید:

سیدالشهدا علیه‌السلام، نهضت عاشورا را بر پا نمود و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی‌امیه را محکوم و پایه‌های آن را فرو ریخت.» (5)

اسلام، همچون عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فدای اسلام کردند... . (6)

امام حسین‌ علیه‌السلام خود و تمام فرزندان و اقربای خودش را فدا کرد و پس از شهادت او اسلام قوی‌تر شد. (7)

تعابیر امام امت درباره فدا شدن و فداکاری سالار شهیدان در راه خدا فراوان است. حضرت امام خمینی، روحیه شهادت‌طلبی و آمادگی برای فدا شدن را که در ایران اسلامی و در میان رزمندگان اسلام بود، بارقه‌ای از همان روح عاشورایی می‌دانست و می‌فرمود:

ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه‌ای هراس ندارد. هراس، آن دارد که شهادت، مکتب او نیست... .(8)

خود امام نیز این شهادت‌طلبی و آمادگی برای فدا شدن بهر دین را از کربلا آموخته بود و می‌فرمود:

من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده‌ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. (9)

من امیدوارم به فوز «احدی الحسنیین» نائل شوم، یا پیشرفت مقصود و اقامه عدل و حق، یا شهادت در راه آن که حق است. (10)

 پی‌نوشت‌ها:

1- توبه، آیه 111.

2- مفاتیح الجنان، ص 468.

3- مفاتیج الجنان، ص 402 و 403.

4- حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 301.

5- صحیفة نور، ج 4، ص 100.

6- همان، ج 10، ص 30.

7- همان، ج 15، ص 114.

8- همان، ج 13، ص 65.

9- صحیفه نور، ج 20، ص 113.

10- همان، ج 4، ص 279.

منبع:

پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .


+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 13:40  توسط سید امیرنواب  | 


 

بلا: رنج و سختي و گرفتاري‌هايي است که در زندگي و در راه عقيده براي انسان پيش مي‌آيد.

ابتلا: گرفتار شدن به اين محنت‌ها و رنج‌ها است و ثمره آن نوعي آزمايش خلوص و پاک شدن از نيت‌هاي ناسالم و انگيزه‌هاي غيرالهي است.

غير از مفهوم درد و رنج و گرفتاري، که بايد از آن به خدا پناه برد و از خدا عاقبت طليبد، و غير از معناي آزمون و امتحان، که براي تشخيص ميزان اطاعت و تبعيت و ايمان افراد است، مفهوم عميق‌تر و عرفاني‌تري هم دارد و آن عبارت است از دوست داشتن رنج و سختي در راه رضاي دوست و تحمل عاشقانه محنت‌ها و شدايد، براي دست يافتن به قرب‌ الهي.

اين‌گونه بلا، از سوي خداوند، لطفي به بندگانش محسوب مي‌شود و تحمل آن نشانه عشق و صدق ايمان عبد نسبت به خدا است و به مفهوم «رضا» و «تسليم» از بعد عرفاني نزديک است.

اگر با ديگرانش بود ميلي                                چرا جام مرا بشکست ليلي

در روايات بسياري، بلا براي دوستان خدا مطرح شده است و از اين ديد، هر که به خدا نزديک‌تر باشد، محنت و بلاي بيشتري هم خواهد چشيد:

هر که در اين بزم مقرب‌تر است                    جام بلا بيشترش مي‌دهند

براي برخي که کم ظرفيت و ناخالص‌اند، بلا و گرفتاري در راه ايمان، آفت است و آنان را از راه حق بيرون مي‌برد. اينان کساني‌اند که حتي دينداري‌شان با انگيزه‌هاي دنيايي و مادي است. امام حسين عليه‌السلام در اشاره به چنين کساني مي‌فرمايد:

 «الناسُ عَبيدُ الدُنيا و الدّين لَعِقٌ عَلي اَلسِنَتِهِم يَحُوطُونَهُ مادَرَّت مَعايِشُهُم فَاِذا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيانُونَ» (1)؛ مردم بنده دنيايند و دين بر زبانشان مي‌چرخد و تا وقتي زندگي‌هاشان بر محور دين بگردد، در پي آنند، اما وقتي به وسيله «بلا» آزموده شوند، دينداران اندک مي‌شوند.

اما عارفان با ايمان، نه تنها از بلا نمي‌گريزند، بلکه آن را نشانه لطف الهي و سبب پاکي روح و جان و تصفيه عمل‌ها مي‌دانند و به خاطر فضيلت و پاداش آن، به استقبالش مي‌روند. (2) امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد:

«اِنَّ اللهِ اِذا اَحَبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلاءِ» (3)؛ خداوند هر گاه بنده‌اي را دوست بدارد، او را غرق در بلا مي‌کند.

در احاديث، اينگونه بلاها، هديه‌اي از سوي خدا يا ارتقاء درجه نزد پروردگار محسوب شده و شدت ابتلا به تناسب قوت ايمان بيان شده است و از اين رو است كه خداي متعال، حضرت علي عليه‌السلام را به بلاها و رنج‌هايي ويژه مبتلا ساخت که هيچ يک از اولياي خودش را به آن مبتلا نکرده بود. (4) و صبر بر بلا نيز اجر شهيد دارد. (5)

از اين ديدگاه است که سيدالشهداء عليه‌السلام در روز عاشورا در مناجاتي که در آخرين لحظات حيات با خدا دارد، پروردگار را هم به نعمت‌هاي سرشارش مي‌ستايد، هم به بلاي نيکويش: «سابِغُ النِعمَةِ حَسَنُ البَلاءِ.»( 6)

همچنين روز عاشورا، هنگام آخرين وداع با اهل‌بيت خويش، ضمن آن که آنان را آماده تحمل بلا و رنج مي‌سازد (اِستَعِدُّوا لِلبَلاءِ)، فرجام خوشي برايشان بازگو مي‌کند و مي‌فرمايد: خداوند، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب مي‌کند، ولي به شما در مقابل اين بلا و به عوض آن، انواع نعمت‌ها و کرامت‌ها مي‌بخشد؛ پس شِکوه نکنيد و چيزي بر زبان نياوريد که ارزش شما را بکاهد «و يَعوِّضُکُم عَن هذهِ البَليَّةِ اَنواعَ النِّعمِ و الکَرامَةِ فَلا تَشکُوا و لا تَقُولوا بِاَلسِنَتِکُم ما يَنقُصُ قَدرَ کُم.» (7)

صاحبان همت‌هاي بلند و عشق‌هاي پاک به مبدا و معاد، از بلاي الهي با روي خوش استقبال مي‌کنند و اين گرفتاري را به حساب خدا مي‌گذارند و از او انتظار پاداش دارند.

 پي‌نوشت‌ها:

1- تحف العقول، ص 245.

2- در بحارالانوار، ج 67، ص 196 «باب شدت ابتلاي مومن و علت آن و فضيلت بلاء».

3- سفينة البحار، ج 1 (چاپ جديد)، ص 392.

4- همان، ص 395، به نقل از امالي شيخ طوسي.

5- بحارالانوار، ج 49، ص 51.

6- مقتل الحسين، مقرم، ص 357.

7- موسوعة کلمات الامام الحسين، ص 491.

 منبع:

پيام‌هاي عاشورا، جواد محدثي .


+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 13:38  توسط سید امیرنواب  | 


گفتند خلائق که توئی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

 

شیرین تر از آنی به شکر خنده که گویم

ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

 

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

 

صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام

چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی

 

گوئی بدهم کامت وجانت بستانم

ترسم ندهی کامم وجانم بستانی

 

چشم تو خدنگ از سپر جان گذارند

بیمار که دیدست بدین سخت کمانی

 

چون اشک بیندازیش از دیده مردم

آنرا که دمی از نظر خویش برانی


+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 0:43  توسط سید امیرنواب  | 


از چه می ترسید:

 

فکر می کردم که از گنجشک ها کم نیستم

حال می بینم که حتی قدر آن هم نیستم

دور شو از پیش چشمم گل فروش پیر،من

دگر آن دیوانه گلهای مریم نیستم

پا به جنگل می گذارم آهوان رم می کنند

از چه می ترسید آهو ها من آدم نیستم

شبنمی سر مست بودم روی گلبرگی سپید

چشم واکردم همین امروز،دیدم نیستم

 

 

تشنه

 

حیرت زده ام ، تشنه یک جرعه جوابم

ای مردم دنیا برسانید به آبم

آیا پس از دشت، رهی هست ؟ دهی هست ؟

یا اینکه به بیراهه دویده است شتابم

من کوزه به دوش آمده ام چشمه به چشمه

شاید که تو را ای عطش کهنه بیابم

آهی و نگاهی و... دریغا که خطا بود

یک عمر که با آینه ها بود خطایم

هر صبح حریصانه من و حسرت خفتن

هر شب من و اندوه ، که حیف است بخوابم

چون صاعقه هر بار که عشق آمد و گل کرد

یک شعله نوشتند ملائک به حسابم

می نوشم از این تلخ ، اگر آتش اگر آب

حیرت زده ام ، تشنه یک جرعه جوابم

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 23:18  توسط سید امیرنواب  | 


 

بتن سبك ماده اي است با تركيبات جديد و فوق العاده سبك و مقاوم .

مواد تشكيل دهنده بتن سبك عبارت است از: ورموكوليت، پرليت، سنگ بازالت و سيمان تيپ 2 و ...    

در اين بتن همانند بتنهاي عادي ، از ماسه استفاده نمي شود.

عدم وجود ماسه باعث سبك و همگن شدن ساختار بتن گرديده و باعث مي شود كه مواد تشكيل دهنده كه تقريبا" از يك خانواده مي باشند و بهتر همديگر را جذب كنند .

ساختمان اين بتن متخلخل بوده و اين مسئله پارامتر بسيار موثري است. چون تخلخل موجود در بتن باعث مقاوم شدن در برابر زلزله و عايق شدن در برابر صدا ، گرما و سرما مي گردد .

تركيبات اين بتن به گونه اي عمل مي كند كه حالت ضد رطوبت به خود گرفته و به مانند بتن معمولي كه جذب آب دارد عمل نكرده و آب را از خود دفع مي كند .

اين بتن تحت فشار مستقيم (پرس) ساخته مي شود .

بدليل شكل گيري بتن در فشار، ساختار آن دارا ي يكپارچگي قابل قبولي است .

بتن سبك در قالبهاي طراحي شده توسط متخصصين ، بصورت يكپارچه ريخته مي شود .

بدليل يكپارچگي در نوع ساختمان بتن ، قطعه توليدي از استحكام بالايي برخوردار شده و مقاومت بالايي نيز در برابر زلزله از خود نشان خواهد داد .

براي تقويت اين بتن از يك يا چند لايه شبكه فلزي در داخل بتن استفاده شده كه اين حالت همانند مسلح كردن بتن معمولي بوسيله ميلگرد مي باشد .

هزينه توليد اين نوع بتن از ديگر مواد ساختماني به نسبت ويژگي آن پايينتر است.

زمان بسيار كمتري جهت توليد ديوار هاي بتني سبك يا قطعات ديگر لازم است .

پرت مواد اوليه جهت توليد بتن سبك بسيار كمتر از بتن معمولي است. چون تمام مراحل توليد در محل مشخصي صورت گرفته و جهت توليد پروسه اي طراحي گرديده است .

بدليل طراحي كليه مراحل توليد و وجود نظارت بر تمامي اين مراحل ماده توليدي داراي استاندارد خاصي تعريف شده است . (مهندسي ساز)

خريد مصالح بطور عمده صورت مي گيرد و هزينه كمتري براي سازنده در بر خواهد داشت و در نهايت خانه پيش ساخته با قيمت پائين تري عرضه مي گردد .

قطعات توليدي در كارخانه از آزمايشات كنترل كيفيت گذر كرده و در صورت تائيد به بازار مصرف عرضه مي گردد .

بتن سبك مسطح بوده كه مي توان با يك ماستيك كاري ساده بر روي آن رنگ آميزي كرد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 22:56  توسط سید امیرنواب  | 


 

1-  مقدمه:

مجموعه مهندسی عمران یا رشته عمران یكی از رشته­های پر اهمیت و جذاب در مجموعه رشته­های آزمون سراسری است كه داوطلب در گروه آزمایشی علوم ریاضی و فنی می­تواند آن را انتخاب كند. پیشرفت سریع جوامع و نیازهای روز افزون آنها به انجام طرحهای مختلف عمرانی از یك طرف و رشد و توسعه علوم مختلف از طرف دیگر، ایجاب می­نماید تا با یك برنامه ریزی صحیح و همه جانبه و پرورش استعدادهای جوان و نیز استفاده بهینه از ابزار و امكانات موجود در جامعه ، گامی بلند  در جهت ترقی و تعالی جامعه برداشته شود.

  


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 22:41  توسط سید امیرنواب  | 


خوابیده در خرابه , که تا کاخ ظلم را

با ناله یتیمی خود, زیر و رو کند

 حضرت رقيّه عليهاالسلام در اوراق تاريخ 
(قديمترين ماءخذ تاريخى درباره حضرت رقيّه عليهاالسلام)

مرحوم آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى) در منتخب التواريخ مى نويسد:
عالم جليل ، شيخ محمّد على شامى كه از جملة علما و محصّلين نجف اشرف است  به من فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سيّد ابراهيم دمشقى ، كه نسبش منتهى مى شود به سيّد مرتضى علم الهدى و سن شريفش از نود افزون بوده و بسيار شريف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذكور نداشتند.
شبى دختر بزرگ ايشان جناب رقيّه بنت الحسين عليهماالسلام را در خواب ديد كه فرمود به پدرت بگو به والى بگويد ميان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذيّت است ؛ بيايد و قبر و لحد مرا تعمير كند.
دخترش به سيّد عرض كرد، و سيّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتيب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سيّد باز همين خواب را ديد. به پدر گفت ، و او همچنان ترتيب اثرى نداد. شب سوم ، دختر كوچكتر سيّد همين خواب را ديد و به پدر گفت ، ايضا ترتيب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سيّد، مخدّره را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نكردى ؟
صبح سيّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل كرد. والى امر كرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شيعه ، بروند و غسل كنند و لباسهاى نظيف در بر كنند، آنگاه به دست هر كس قفل درب حرم مقدّس باز شد  همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند و جسد مطهّرش را بيرون بياورد تا قبر مطهّر را تعمير كنند.
بزرگان و صلحاى شيعه و سنّى ، در كمال آداب غسل نموده و لباس نظيف در بركردند. قفل به دست هيچ يك باز نشد مگر به دست مرحوم سيّد ابراهيم . بعد هم كه به حرم مشرّف شدند، هر كس كلنگ بر قبر مى زد كارگر نمى شد تا آنكه سيّد مزبور كلنگ را گرفت و بر زمين زد و قبر كنده شد. بعد حرم را خلوت كردند و لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد قرار دارد، و كفن آن مخدّرة مكرّمه صحيح و سالم مى باشد، لكن آب زيادى ميان لحد جمع شده است .
سيّد بدن شريف مخدّره را از ميان لحد بيرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همين قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گريه مى كرد تا آنكه لحد مخدّره را از بنياد تعمير كردند. اوقات نماز كه مى شد سيّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظيفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنكه از تعمير قبر و لحد فارغ شدند. سيّد بدن مخدّره را دفن كرد و از كرامت اين مخدّره در اين سه روز سيّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجديد وضو. بعد كه خواست مخدّره را دفن كند سيّد دعا كرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سيّد مصطفى .
در پايان ، والى تفصيل ماجرا را به سلطان عبدالحميد عثمانى نوشت ، و او هم توليت زينبيّه و مرقد شريف رقيّه و مرقد شريف امّ كلثوم و سكينه عليهماالسلام را به سيّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سيّد عبّاس پسر آقا سيّد مصطفى پسر سيّد ابراهيم سابق الذكر متصدّى توليت اين اماكن شريفه است .
آية الله حاج ميرزا هاشم خراسانى سپس مى گويد: گويا اين قضيّه در حدود سنة هزار و دويست و هشتاد اتّفاق افتاده است .
مرحوم آيت الله سيّد هادى خراسانى نيز در كتاب معجزات و كرامات ماجرايى را نقل مى كند كه مؤ يد قضيّة فوق است . وى مى نويسد:
روى پشت بام خوابيده بوديم كه ناگهان مار دست يكى از خويشان ما را گزيد. وى مدّتى مداوا كرد ولى سود نبخشيد. آخر الا مر جوانى به نام سيّد عبدالامير نزد ما آمد و گفت : كجاى دست او را مار گزيده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و بكلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعايى دارم و نه دوايى ؛ فقط كرامتى است كه از اجداد ما به ما رسيده است : هر سمّى كه از زنبور يا عقرب يا مار باشد اگر آب دهان يا انگشت به آن بگذاريم خوب مى شود. جهتش نيز اين است كه جدّ ما، در شام موقعى كه آب به قبر شريف حضرت رقيّه افتاد جسد حضرت رقيّه عليهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شريف را تعمير كردند، و از آنجا اين اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است .
مرقدى كه داستان شگفت فوق در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقة بناى آن دست كم به سيصد و اند سال پيش از آن تاريخ (يعنى حدود 4 قرن و نيم پيش از زمان حاضر) باز مى گردد.
عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال 397 ق در كتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى كند:
نزديك مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد كه به مرقد حضرت رقيّه عليهاالسلام دختر امام حسين عليه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه اين مرقد، چنين نوشته است :
هذَا البَيْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله عليه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَيْنِ الشَّهيد، رُقَيَّة عليهاالسلام  (اين خانه مكانى است كه به ورود آل پيامبر صلى الله عليه و آله سلم و دختر امام حسين عليه السلام ، حضرت رقيّه عليهاالسلام شرافت يافته است .)
آيا تاريخ پيش از اين زمان (397 ق )نيز ردّپايى از رقيّه عليهاالسلام نشان مى دهد؟ بلى :
مورّخ خبير و ناقد بصير، عمادالدين حسن بن على بن محمّد طبرى ، معاصر خواجه نصيرالدين طوسى ، در كتاب پر ارج كامل بهائى نقل مى كند كه :
زنان خاندان نبوّت در حالت اسيرى حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند بر پسران و دختران ايشان پوشيده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند. دختركى بود چهارساله ، شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين كجاست ؟ اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود. زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست .
يزيد خفته بود، از خواب بيدار شد و از ماجرا سؤ ال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنين است . آن لعين در حال گفت : بروند سر پدر را بياورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدّس را بياوردند و در كنار آن دختر چهارساله نهادند.
پرسيد اين چيست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.
علاء الدين طبرى اين كتاب كم نظير را در سال 567 ه‍ - . تاءليف كرده ، و در نگارش آن از منابع باارزش فراوانى استفاده نموده كه متاءسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسيده است ؛ برخى در كشاكش روزگار از بين رفته ، و برخى ديگر به دست دشمنان اهل بيت عليهم السلام طعمه حريق شده است .
مرحوم محدّث قمى  مى نويسد: كتاب كامل بهائى ، نوشته عماد الدين طبرى ، شيخ عالم ماهر خبير متدرّب نحرير متكلّم جليل محدّث نبيل و فاضل فهّامه ، كتابى پرفايده است كه در سنة 675 تمام شده و قريب به 21 سال همت شيخ مصروف بر جمع آورى آن بوده ، اگر چه در اثناى آن چند كتاب ديگر تاءليف كرده است . سپس مى افزايد: از وضع آن كتاب معلوم مى شود كه نُسَخِ اصول و كتب قدماى اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره مى كند كه يكى از آن منابعِ از دست رفته ، كتاب پرارج الحاوية در مثالب معاويه است كه تاءليف قاسم بن محمّد بن احمد ماءمونى ، از علماى اهل سنّت مى باشد، و عماد الدين طبرى سرگذشت اين دختر سه ساله را از آن كتاب نقل كرده است .
بدينگونه ، سابقه اشاره به ماجراى حضرت رقيّه عليهاالسلام در تاريخ ، به حدود هفت قرن و نيم پيش از زمان ما باز مى گردد.
آيا باز هم مى توان پيشتر رفت و نامى از رقيّه عليهاالسلام به عنوان دختر امام حسين عليه السلام - در اعماق تاريخ سراغ گرفت ؟ باز هم جواب مثبت است .
ماءخذ كهنترى كه در آن ، ضمن شرح جريانات عاشورا، نامى از حضرت رقيّه عليهاالسلام به ميان آمده ، كتاب مشهور لهوف نوشتة محدّث و مورّخ جليل القدر، آية الله سيدبن طاووس (متوفّاى 664 ه- . ق ) است كه اطلاع و احاطه بسيار او به متون حديثى و تاريخى اسلام و شيعه ، ممتاز و چشمگير است .
سيد مى نويسد: حضرت سيّدالشهداء عليه السلام زمانى كه اشعار معروف ((يا دهر اُفّ لك من خليل)) را ايراد فرمود و زينب و اهل حرم عليهنّ السلام فرياد به گريه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبركرده و فرمود: ((يا اختاه يا امّ كلثوم ، و اءنتِ يا زينب ، و اءنتِ يا رقيّة ، و اءنتِ يا فاطمة ، و اءنتِ يا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَيْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا. ))يعنى خواهرم ام كلثوم ، و تو اى زينب ، و تو اى رقيّه ، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى كه من به قتل رسيدم در مرگم گريبان چاك نزنيد و روى نخراشيد و كلامى ناروا (كه با رضا به قضاى الهى ناسازگار است ) بر زبان نرانيد.
مطابق اين نقل ، نام حضرت رقيّه بر زبان امام حسين عليه السلام در كربلا جارى شده است .
مؤ يّد اين نقل ، مطلبى است كه سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى ، متوفّاى 1294ه-. در كتاب ينابيع المودّة ص 333-335 به نقل از مقتل مسمّى به ابومخنف آورده است .
مقتل منسوب به ابومخنف مطابق نقل قندوزى (ينابيع المودّة : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح كيفيّت شهادت طفل شش ماهه مى گويد:
((ثُم نادى : يا اُم كُلثومَ، وَ يا سَكينةُ، و يا رقية ، وَ يا عاتِكَةُ وَيا زينب ؛ يا اءهلَ بَيتى عليكنّ مِنّى السَّلامُ:
آنگاه فرياد برآورد: اى اُمّكلثوم ، اى سكينه ، اى رقيّه ، اى عاتكه ، اى زينب ، اى اهل بيت من ، من نيز رفتم ، خداحافظ))
آيا مى توان به همين گونه ، سيرِ تقهقر در تاريخ را ادامه داد و مدركى قديميتر كه در آن از رقيّة بنت الحسين عليهما السلام ياد شده باشد، باز جست ؟
بر آشنايان به تاريخ اسلام و تشيّع ، پوشيده نيست كه شيعه ، يك گروه ستمديده و غارت زده  است ؛ گروهى است كه در طول تاريخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهاى وحشيانه قرار گرفته ، پيشوايان دين و رجال شاخصش شهيد گشته ، و آثار علمى و تاريخيش سوزانده شده است (بنگريد به : كتابسوزى مشهور محمود غزنوى در رى به سال 423 ق ، كشتار و كتابسوزى طغرل در بغداد عصر شيخ طوسى ، داستان حَسَنَك وزير و دربدرى فردوسى و... كشتارها و كتابسوزيهاى جَزّارحاكم مشهور عثمانى در شامات ، در جنوب لبنان و...
شيعه ، در گذر از درازناى اين تاريخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسيارى از حوادث تاريخى را- چنانكه شايد و بايد - نداشته و ثانيا بخشى قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاريخى خويش را (بويژه آن دسته ازاطلاعات مكتوبى  كه حاكى از پيشينه مظلوميت كم نظير شيعه و قساوت و مظالم حكومتهاى جور مى باشد) از دست داده است و آنچه برايش مانده ، تنها بخشى از آن آثار مكتوب ، همراه با اطلاعاتى است كه به گونه شفاهى ، سينه به سينه نقل شده و اكنون در ذهنيّت شيعه ، به صورت مشهوراتى نه چندان مستند يا مجهول السند موجود است .
بيجهت نيست كه اطلاعات مكتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصيتى چون زينب كبرى عليهاالسلام پس از بازگشت به مدينه از شام با وجود جلالت قدر و نقش بسيار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا بسيار كم و تقريبا در حد صفر است و با چنين وضعى تكليف ديگران همچون ام كلثوم و رقيّه عليهماالسلام  ديگر معلوم است .
در چنين شرايطى ، وظيفه محققان تيزبين و فراخ حوصله كه خود را با نوعى گسست و انقطاع تاريخى يا كمبود اطلاع نسبت به جزئيات ، روبرو مى بينند
چيست ؟ راهى كه برخى از محقّقان يا محقّق نمايان در اين گونه موارد برمى گزينند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احيانا نفىِ اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخى استحسانات و استبعاداتِ قابل بحث  يا عدم ابتناى اطلاعات مزبور بر مستندات قوى است ، كه گاه ژستى از روشنفكرى از نيز به همراه دارد. امّا اين راه - كه طى آن آسان هم بوده و مؤ ونه زيادى نمى برد، بيشتر به پاك كردن صورت مسئله مى ماند تا حلّ معضلات آن .
راه ديگرى كه ، البته پويندگان آن اندك شمارند و تنها محقّقان پرحوصله و خستگى ناپذير، همّت پيمودن آن را دارند، اين است كه بكوشيم به جاى ردّ و انكارهاى عجولانه ، كمر همّت بسته ، به كمك تتبّعى وسيع و تحقيقى ژرف  به اعماق تاريخ فرو رويم و با غور در كتب تاريخ و تفسير و سيره و حديث و لغت و حتى دَواوين شعراى آن روزگار، و دقّت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقى و التزامى محتويات آنها، بر واقعيات هزارتوىِ آن روزگار احاطه و اشراف  يابيم و به مدد اين احاطه و اشراف ، نقاط خالى تاريخ را پرسازيم و جامه چاك چاك و ژنده تاريخ را رفو كنيم و توجه داشته باشيم كه :
با توجه به كتابسوزيها، سانسورها و تفتيش عقايدهاى مكرّرى كه در تاريخ شيعه رخ داده ، اوّلا نيافتن  هرگز دليل نبودن نيست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود). ثانيا نمى توان همه جا به منطق لو كانَ لَبانَ (اگر چيزى بود، مسلّما آشكار مى شد) تمسّك جُست و مشهورات مجهول السند را - عجولانه و شتابزده - انكار كرد. ثالثا نبايستى بسادگى - و صرفا روى برخى استبعادات يا استحسانات ظاهرا موجّه - اطلاعات موجود را رد كرد و از سنخ خرافات و جعليّات انگاشت . زيرا چه بسا استبعادها يا استحسانهاى مزبور، محصول بى اطلاعى يا غفلت ما از برخى جهات و جوانبِ مكتومِ قضيه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحليل ما اصولا عوض شده استبعادها جاى خود را به پذيرش قضيه و يا بالعكس  خواهد داد و يا برداشت تازه اى در افق ديد ما ظاهر خواهد شد.
رابعا بايد توجّه داشت كه حتى اطلاعاتى هم كه احيانا به صورت خبر واحد يا متكى به منابع غير معتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نيست و لذا بايد همانها را نيز به جاىانكار عجولانه  با حوصله تمام ، در جريان يك پژوهش و تحقيق وسيع ، مورد بررسى دقيق قرار داد و صحت و سُقمشان را محك زد و احيانا به صورت سر نخ تحقيق از آنها بهره جست ، يا در گردونه تعارض ادلّه ، و صف بندى دلايل معارض، آنها را به عنوان مؤ يّد و مُرَجِّح به كار گرفت .
اصولا نفى و انكارنيز، همچون اثباتِ هر چيز، دليل مى خواهد و آنچه كه دليل نمى خواهد نمى دانم  است  و حتّى نفى و انكار، مؤ ونه بيشترى مى برد تا اثبات . و فراموش نكنيم كه هر چند در عرصه تحقيقات تاريخى ، تجزيه و تحليلهاى عقلى و استبعادها و استحسانهاى ذهنى ، جايگاه خاص ‍ خود را دارد و نبايستى چيزى را بر خلاف اصول مسلّم عقلى پذيرفت ، امّا در عين حال بايد دانست كه حرف آخر را در اين عرصه ، تتبّع و تحقيق ژرف و گسترده در اسناد و مدارك مستقيم و غيرمستقيم تاريخی  مى زند.
موضوع مورد بحث در كتاب حاضر، يعنى رقيّة بنت الحسين عليهماالسلام ، نيز از آنچه گفتيم استثنا نيست . به پاره اى از مآخذ كهنِ تاريخيِ دالّ بر وجود آن حضرت ، پيش از اين اشاره كرديم . ببينيم آيا علاوه بر نوشتة كامل بهائى ولهوف ، باز هم مى توان به مددِ تتبّع بيشتر، ردّپايى كهنتر از حضرت رقيّه عليه السلام جست ؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلّما با تتبّع و تحقيق بيشتر مدارك ديگرى به دست خواهد آمد. قديمترين ماءخذى كه - بر حسب تتبّع ما- در خيل فرزندان رنجديده و ستم كشيده سالار شهيدان عليه السلام در كربلا از وجود دخترى موسوم به رقيّه عليهماالسلام (در كنار سكينه عليهماالسلام ) خبر مى دهد، قصيده سوزناك سيف بن عَميره ، صحابى بزرگ امام صادق عليه السلام است .
سيف بن عَميره نخعى كوفى ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام و از راويان برجسته و مشهور شيعه است كه رجال شناسان بزرگى چون شيخ طوسى (در فهرست )، نجاشى (در رجال )، علامة حلّى (در خلاصه الا قوال )، ابن داود (در رجال )، و علامه مجلسى (در وجيزه ) به وثاقت وى تصريح كرده اند. اين نديم در فهرست خويش وى را از آن دسته از مشايخ شيعه مى شمرد كه فقه را از ائمّه عليهم السلام روايت كرده اند. شيخ طوسى در رجال خويش ، وى را صاحب كتابى مى داند كه در آن از امام صادق عليه السلام نقل روايت كرده است و مرحوم سيّد بحرالعلوم در الفوائد الرجاليّه ، ليستى از راويان شهير شيعه (همچون محمد بن ابى عمير و يونس بن عبدالرحمن ) را كه از وى روايت نقل كرده اند به دست داده است . سيف بن عميره ، همچنين از جمله راويان زيارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر عليه السلام ) است كه قرائت آن در طول سال ، از سنن رايج ميان شيعيان مى باشد.
بارى ، سيف بن عميره ، در رثاى سالار شهيدان عليه السلام چكامه بلند و پرسوزى دارد كه با مطلع :

جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى

 

يا هذه ، و عن الملامة فاقصرى

آغاز مى شود، كه حقيقتا سوخته و سوزانده است .
علّامه سيّد محسن امين  و به تبع وى شهيد سيد جواد
شبّر (از خطباى فاضل لبنان ) به اين مطلب اشاره كرده و تنها بيت نخست قصيده را ذكر كرده اند. امّا شيخ فخرالدين طريحى فقيه ، رجالى ، اديب و لغت شناس برجسته شيعه ، و صاحب مجمع البحرين - دركتاب (المنتخب (كه سوگنامه اى منثور و منظوم در رثاى شهداى آل الله بويژه سالار شهيدان عليهم السلام است  كلّ قصيده را آورده است كه در بيت ما قبل آخر آن ، شاعر صريحا به هويّت خود اشاره اى دارد؛ آنجا كه خطاب به سادات عصر مى گويد:

و عًبَيْدُكُمْ سيفٌ فَتَى ابْنُ عَميرة

 

عبدٌ لعبد عبيد حيدر قنبر

نكته قابل توجّه در ربط با بحث ما، ابيات زير از قصيده سيف مى باشد كه در آن دوبار از حضرت رقيّه عليهاالسلام ياد كرده است :

و سكينه عنها السكينه فارقت

 

لما ابتديت بفرقة و تغيّر

 

و رقيّة رقّ الحسود لضعفها

 

و غدا ليعذرها الّذى لم يعذر

 

و لاُمّ كلثوم يجد جديدها

 

لثم عقيب دموعها لم يكرر

 

لم اءنسها وسكينة و رقية

 

يبكينه بتحسّر و تزفّر

 

يدعون اُمّهم البتولة فاطما

 

دعوى الحزين الواله المتحيّر

 

يا اُمّنا هذاالحسين مجدّلاٌ

 

ملقى عفيرا مثل بدر مزهر

 

فى تربها متعفّرا و مضخما

 

جثمانه بنجيع دم اءحمر

برگرفته از کتاب ستارة درخشان شام

اثر استاد:

على ربّانى خلخالى


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 14:50  توسط سید امیرنواب  | 


هم عمه خوب ومهربانی زینب

هم یاور و یار پرتوانی زینب

 

وقتی که همه مردان زمان نامردند

تو اسوه مردان جهانی زینب

در سال پنجم جمادی الاول سال ششم هجرت در شهر مدینه ، در خانه حضرت علی (ع) دختری بدنیا آمد که سالها بعد در تغییر مسیر تاریخ بشریت نقشی عظیم ایفا کرد. زینب (س) از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان  آن بانوی بزرگ اسلام و پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد،همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

ایشان پرستار بزرگ  كربلا بود اما آیا فقط پرستار بود ؟ ایشان  علاوه بر پرستاری ومراقبت از حضرت امام سجاد (ع) که درروز عاشورا به شدت بیمار بود ، تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال را نیز بر عهده داشت .واینها کوچکترین مسئولیت حضرت زینب (س) بود .

با وجود اینکه می دانیم پرستاری یک وظیفه سنگین وارزشمندی است اما وظیفه حضرت زینب تنها پرستاری از بیماران واطفال و... نبود بلکه وظیفه اصلی یا به عبارتی پرستاری اصلی حضرت زینب همان نهضت خونین کربلا بود ، که اگر نبود زینب ، خون سالار شهیدان ویاران باوفای ایشان پایمال می شد .

روز دوازدهم محرم کاروان اسیران به کوفه رسید شهر در حالتی عجیب وغیر عادی بسر می برد . شایعات گوناگون در میان مردم رواج داشت وهر دسته به گونه ای خاص درباره کربلا سخن می گفتند .

ورود کاروان آن هم با آن وضع رقت انگیز کوفه را منقلب وپریشان ساخت .

عظمت فاجعه کربلا وجنایت شومی که بوقوع پیوسته بود موجب شد که همه کسانی که شاهد منظره ورود کاروان اسیران بودند گریه کنند زیرا بیشتر مردم یا در جنگ بر ضد حسین (ع) ویارانش مستقیماً شرکت داشتند ویا آنکه با فرصت طلبی وسکوت خویش بر آن جنایت صحه گذارده بودند .

زینب کبری (س) با دیدن اشکهای آن مردم پیمان شکن با خشم بسیار روی به آن جماعت کرد وفرمود :

« حمد وستایش بی پایان بر خداوند متعال ودرود بر روان پاک محمد (ص) وخاندان نبوت ! ای مردم کوفه وای پیروان مکر وحیله . ای کسانی که با نامه های خود ما را بسوی خویش خواندید ولی چون ما بسوی شما آمدیم پیمان خویش را زیر پا گذاشتید وبا دشمنان ما هم پیمان شدید .

اکنون شما را می بینم که بر سرنوشت ما میگرییددر حالیکه این مصیبت بزرگ را بادست خودتان فراهم کردید .

داستان شما همچون زنی است که رشته ها را با دقت می تابید وبعد با دست خود آنها را باز میکرد وزحمات خویش را بر باد میداد .

در میان شما هیچ چیز جز مکر وحیله نیست زیرا که پیمان خود را با ما شکستید وبا خدعه وفریب هر زمان برنگی دیگر درمیآیید . همچون بوقلمون که هر زمان برنگی دیگر جلوه گری میکند .

گاه ادعای چیزی را می کنید که ندارید ، زمانی چون بردگان زر خرید راه تملق وچاپلوسی پیش میگیرید وزمانی چون دشمنان کینه جو در کمین انتقام می نشینید .

شما همچون آن ابر سیاه وکم باران ویا گیاه وعلفی که بر روی سرگین میروید ظاهری دلفریب دارید در حالی که باطن شما تو خالی ومهمل است .

شما برای آینده خود ذخایر زشتی پس انداز کردید مطمئن باشید خشم وغضب الهی در انتظار شماست .

شما در کشتن برادران وپشتیبانان ما با جنایتکاران همکاری میکنید واکنون چاپلوسانه بر مصیبت ما میگریید.

سوگند بخدا که باید گریه کنیدبر احوال زار خود ، زیرا که این حتک حرمت وعداوت با خاندان پیامبر را بهیچ وسیله نمیتوان جبران نمائید .

شما کسی را کشتید که راهبر راستین زندگی شما بود . دست شما به خون فرزندان وبرگزیدگان رسول خدا آغشته است . شما آل عصمت وطهارت را که نمونه هائی بزرگ از تقوی وفضیلت هستند به اسارت درآوردید وبه علت همین اعمال زشت در نزد همه کس رسوا خواهید بود وعذاب وقصاص آخرت در انتظار شماست .

هرگز تصور نکنید که تأخیر در عذاب موجب فراموشی اعمال شماست . نه هرگز اینطور نیست زیرا که خدای قهار همیشه مراقب گناهکاران ورسوایان است »

سخنان زینب (س) مردم کوفه را در وحشت فرو برد مخصوصاً آنکه او در پایان خطابه خویش فرمود :

مردم کوفه مردان شما عزیزان ما را می کشند آنگاه زنان شما گریه وزاری میکنند خداوند روز قیامت بین ما وشما قضاوت خواهد کرد .

واین سخنان جاودان زینب (س) سرزنش وملامت همه مردم زبون وبی اراده ای است که با ظالمان همکاری میکنند ویا با سکوت  خویش ظلم را یاری میدهند وسپس ابلهانه به گریه وزاری می نشینند وامید رستگاری دارند...

به بركت این بانوى بزرگوار و قيام مباركش، همچنان پرچمهای خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى (س) بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند   .


+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 14:47  توسط سید امیرنواب  | 


رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سر ها بریده بینی بی جرم وبی جنایت

 

پیشاپیش فرا رسیدن ماه محرم ِ ایام حزن واندوه اهل بیت عصمت وطهارت را به پیشگاه قطب عالم امکان حضرت ولی عصر(عج)۰رهبر عزیزو همه محبین راستین مکتب تشیع وعاشقان قافله حسینی تسلیت عرض می نمایم .  "التماس دعا"

 

سلام بر آن کسى که عهد و پیمانش شکسته شد


سلام بر آن کسى که پرده حرمتش دریده شد


سلام بر آن کسى که خونش به ظلم ریخته شد


سلام بر آنکه با خون زخم هایش غسل داده شد


سلام بر آنکه از جام های نیزه ها جرعه نوشید


سلام بر آن مظلومى که خونش مباح گردید


سلام بر آنکه سرش از قفا بریدند


سلام بر آنکه شاهرگش بریده شد


سلام بر آن مدافع بى یاور


سلام بر آن محاسن بخون خضاب شده


سلام بر آن گونه خاک آلوده


سلام بر آن بدن برهنه


سلام بر آن دندان چوب خورده


سلام بر آن سر بالاى نیزه رفته


سلام بر آن بدن هاى برهنه که در بیابان ها گرگ هاى تجاوزگر

 

به آن دندان مى‌آلودند و درندگان خونخوار بر گرد آن مى گشتند. 

پس دشمنان از همه طرف به تو هجوم آوردند و تو را به سبب زخم ها و جراحتها

 

ناتوان نمودند و راه خلاص و رفتن بر تو بستند

 

تا آنكه هیچ یاورى برایت نماند

 

ولى تو حسابگر و صبور بودى

 

از زنان و فرزندانت دفاع و حمایت می‌نمودى تا آنكه تو را از اسب سرنگون نمودند.

 

پس با بدن مجروح برزمین سقوط كردى در

 

حالی‌كه اسبها تو را با سم هاى خویش كوبیدند

 

 و سركشان با شمشیرهاى تیزشان برفرازت شدند


پیشانى تو به عرق مرگ مرطوب شد

 

و دستان چپ و راستت به باز و بسته شدن در حركت بود

 

 پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حرمت گرداندى

 

 در حالی‌كه از زنان و فرزندانت روگردانده به خویش مشـغول بودى

 

 اسب سوارى ات شتافت، شیـهه كشان و گریـان بجانب خیمه ها رو نمود

 

 پس چون بانوان حرم اسب تیزپاى تو را خوار و زبون بدیدند و زین تو را بر او واژگونه

 

یافتند از پس پرده ها خارج شدند

 

 در حالی‌كه گیسوان بر گونه ها پراكنده نمودند

 

بر صورت ها مى زدند و نقاب از چهره ها افكنده بودند

 

 و به صداى بلند شیون می‌زدند

 

 و از اوج عزت به حضیض ذلت در افتاده بودند و به سوى قتلگاه تو مى شتافتند

 

شمر روی سینه ات نشسته بود

 

و شمشیر خویش را بر گلـویت می فشرد

 

 با دستى محاسن شریفت را در دست داشت

 

 و با تیغ تیزش گلوی تو را می برید

 

اینجا بود که حواس تو از کار افتاد

 

 نفس‌هایت برید

 

و سر مقدست بر نیزه بالا رفت...

 

 

 

قتل الحسین بکربلا عطشانا

 

 


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 دی1386ساعت 23:2  توسط سید امیرنواب  | 


Copyright © 2008 SHOAIB